بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت دوازده :
داوود با ذوق در حال تمیز کردن و شستن در و دیوار و کف مغازه بود و همه چیز آماده بود تا کمکم چرخها و سردوزهای صنعتی که از ماهها پیش خریده و در انبار نگه داشته بود را به آنجا بیاورد و کارش را شروع کند. سیاوش هم آستین بالا زد و به کمکش رفت. دو ساعتی طول کشید تا از کار فارغ شدند. زیراندازی انداخته و نشستند. سیاوش با نشستن روی زمین سرد، سرما به تنش نشست و لرزید.
داوود درحالیکه جعبه شیØ

لطفا صبر کنید...

نسترن
3امیدوارم عاقبتشون ختم به خیر بشه